روزی از یک تعمیرکار معروف برای تعمیر دیگ بخار فرسوده یک کشتی دعوت کردند. او چند سوال از مسوول کشتی پرسید، نگاهی به لوله های زنگ زده انداخت و به صدای سوت مانندی که از دستگاه بر می خاست، خوب گوش داد. سپس چکشی به دست گرفت و چند ضربه کوتاه به قسمت هایی از آن زد. دستگاه شروع به کار کرد. تعمیرکار آسوده از این موضوع، محل را ترک کرد.
او صورت حسابی به مبلغ یک هزار دلار برای صاحب کشتی فرستاد. صاحب کشتی بسیار عصبانی شد و برای تعمیرکار پیغام فرستاد که تو فقط 15 دقیقه این جا بودی. بهتر است شرح خدمات انجام شده را برای من بفرستی.
این بود آن چه تعمیرکار برای صاحب کشتی فرستاد:
بابت چکش کاری قسمت مربوطه: 1 دلار
بابت تشخیص درست و دقیق: 999 دلار
جمع: 1000 دلار
حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است:با چنان عشق زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند![]()

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.
مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.
موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.
مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا شد.۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت .مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.همه تعجب کردند.
و مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.
مرد جوانی مسیحی كه مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیك بود ،
به خدا اعتقادی نداشت. او چیزهایی را كه درباره خدا و مذهب
می شنید مسخره میكرد. شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده
آموزشگاهش رفت.
چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا كافی بود
مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز كرد
تا درون استخر شیرجه برود. ناگهان، سایه بدنش را همچون
صلیبی روی دیوار مشاهده كرد. احساس عجیبی تمام وجودش
را فرا گرفت. از پله ها پایین آمد و به سمت كلید برق رفت و چراغ را
روشن كرد.
آب استخر برای تعمیر خالی شده بود
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم:…
به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.
بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده
او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر ![]()
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو
نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم
که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

بر گرد که از دوباره اعجاز کنیم
یک کاسبی جدید آغاز کنیم
با شعر و غزل نشد به جایی برسیم
ای عشق بیا فلافلی باز کنیم

Love is an irresistible desire to be irresistibly desired
If you love someone, tell them. They won’t be the only one glad that you did.
Love lives and dies like people live and die, but love, even the love two people share, is not bound to the metabolic life of people. Our society has long known love can survive the death of the lovers. What I need to learn is that the life of the lovers can survive the death of love.
Love is like a fruit. It may look good, but you shouldn’t bite in it until it’s ripe.
“We are each of us angels with only one wing. And we can only fly embracing each other” Luciano De Crescenzo
“Love sought is good, but given unsought is better.” – Shakespeare.
Love is not love which alters when it alteration finds. Or bends with the remover to remove – Shakespeare
When the power of love overcomes the love of power, the world will know peace – Jimmy Hendrix
Real love is like a ghost: nobody saw it, but everyone is talking about it=)
All love that has not friendship for its base,is like a mansion built upon the sand
When properly sustained, a bond can be the strongest force in the universe. It can inspire us. It can motivate us. It can infuse us with the better parts of the other, feed our souls, and strengthen our will.
She wounds you as a rose will wound you, not with her thorn. A rose will always wound you with her beauty.
A sense of duty is useful in work, but offensive in personal relations. People wish to be liked, not be endured with patient resignation.
Keep love in your heart. A life without it is like a sunless garden when the flowers are dead. Oscar Wilde
If there is anything better than being loved, it’s loving.
Love is a battlefield.
When one door of happiness closes, another opens. But often we look so long at the closed door that we don’t see the one which has been opened for us.
It is the ordinary women that know something about love. The gorgeous ones are too busy being gorgeous.
Grief is like a drunken houseguest always coming back for one more goodbye hug… (S.King)
If you love someone – set them free.
If they return – throw directly 8 nine inch blades in their head.
If they return again – then run. Just run.
Love is like playing the piano. First you must learn to play by the rules, then you must forget the rules and play from your heart.
Love is a universal migraine, a bright stain on the vision, blotting out reason.
Love is like a quicksilver in the hand. Leave the fingers open and it stays. Clutch it and it darts away.
تقویم را غی می کنم . تابستان ، پاییز و زمستان را نیز.
تف می کنم به تمام میوه های آویزان از شاخساران سبز. این نوبران متعفن را.
ادرار می کنم توی تنگ بلور ماهی ، تا کمی بوی کارون بگیرد.
بی دلیل تک به تک اعضائ خانواده ام را سر می برم .. وضو میگیرم با خون تک به تکشان ،
بی دغدغه.
پستان تمام مادربزرگان عالم را می برم و می مکمشان تا سالم سال شود و بهارم پر بار.
خودم با همین دست ها ، پیکر فرتوتم را می کشم تا شاید چیزی از من پر بگیرد. سبک ،
نرم !
تا باد هرکجا که وزید ، مرا هم با خود ببرد . به کودکی ، به عکس های قدیمی ام ، به بوی
عرق تن پدربزرگ و مادربزرگم. به حیاط دوره ای و لابلای درخت کناری که مادرم سالها
پیش کاشت.
به کوچه مان ،به دیگ نذری ، به خوابیدن روی پشت بام ، به شب های شرجی.
به همه چیز ، هرچه
می روم ... به خدا می روم ... خواهی دید
می روم توی آشپزخانه ای که بوی شیرینی پنجره ای در آن جلز و ولز می کرد . می روم و
دوباره خودم را لوس می کنم تا مادر بزرگم ، پستان بی شیرش را در دهانم بگذارد .. آنقدر
بمکم تا خوابم ببرد.
می روم کنار باغچه تا ایستاده ادرار کنم و بعد مادرم بیاید سراغم و آنقدر کتکم بزند تا از حال
بروم...... چه چیز می تواند بهتر از این باشد؟
می روم از تمام دخترانی که در کودکی ام بهشان قول ازدواج داده بودم ، طلب آمرزش می کنم
و بهشان می گویم که اگر می توانستم دوباره کوچک بشوم ، با همه تا عروسی می کردم و
یک خانواده پر تعدادمی شدیم با فرزندانی که صاحب میراث من بودند ... شرتم ، کارت های
بازی ام ،عکس های ماتئوس ، والتر زنگا ،هیگوئیتا ، دمپایی های گشاد پلاستیکی ام ، توپ
فوتبالم ، زیبا ترین وصله های شلوار ، جک بادی ام وهرچه که دارم .
می روم به دبستانم .. کنار آبخوری ، دوباره دوستانم را انگشت می کنم و می خندیم. از دکه
هاشم پیراشکی می دزدم . از پدرم هم دزدی می کردم .
می دانی ؟ آخر آن روزها صد تومان خیلی بود.
از تمام معلمانم که حالا یا مرده اند و یا در سرازیری عمرند، طلب بخشش می کردم و روی
تنشان با گچ سفید و زرد می نوشتم که دوستشان دارم ..
خانم فایضی ، علیجانی ، عطاری ، آقای نیسی .. به همه شان میگفتم که گند زدم ..
اگر نباشند ، سالم سال نمیشود.
قسمشان می دادم به تمام تخته های سیاه که برگردند ، جوان بشوند ، با همان چهره ای که از
آنها به یادم هست .. بی دندان خراب ، بی چروک صورت ، بی قامت خموده.
وای ... وای که همه چیز چقدر زود است.
می رفتم و از تمام انسان ها عکس می گرفتم تا یادم بمانند . چهره هاشان ، عصبانیت ها ،
خنده ها و دروغ هاشان .. وای که چقدرعابر از کنار من عبور کرد و من به همه شان
بی تفاوت بودم. دلم برای تک به تکشان تنگ می شود. برای کفش هاشان ، لباسهای ارزان
قیمتشان . ای کاش می توانستم با فرد فردشان حرف بزنم ........... بی شک هر کدامشان
می توانست گوشه ای از زندگی ام را بی چشم داشت پر کند.
سرم لابلای ابرها بود و منگ بودم !
دریغ کردم از خودم تمام عابران جنوبی را . دریغ کردم از خودم دستفروشان بازار عبدالحمید
را. دریغ کردم از خودم تمام پستچیان را که فقط یک بار آمدند . دریغ کردم از خودم درخت
کنار را. دریغ کردم از خودم دختران مدرسه ای را ..
وای برمن ......... چه کردم با من ؟ چه کردم ؟
آنهمه رویا .. آنهمه آروزی لا محال .. حیف است که نمی توانم بمانم در دنیایی که مرا دیر یا
زود کم خواهد داشت . خنده هایم را، حرف هایم را،راه رفتنم را،سنگینی وزنم را روی خود.
پدرم راست می گفت که زود می گذرد .. بی توجه بودم . حالاکه چشم باز کردم می بینم نه تنها
پدرم ، بل همه پدران راست می گویند که دیر می شود.
می خواستم نا میرا باشم .. اگر مردم ،نامم بماند. به نامم کتابها بنویسند. بسرایندم در شعرها.
از حضورم قصه های من درآوردی بگویند ....... فرضیه های خود را به من نسبت بدهند تا
حرف هاشان به کرسی بنشیند .
می خواستم ادیسون باشم ، برادران ویل بل رایت ، لومیر. شاید کافکا ، بکت و ...!
چقدر احمق بودم و نمی دانستم.
چشم دوخته ام به لحظه مرگم . روزی چند بار ترسیمش می کنم و از خدا می خواهم آنچنان
که دوست دارم مرا با خود ببرد. زیباترین و با شکوه ترین مرگ دنیا را برای خود متصورم.
روز تولدم ، سیزدهم دی ماه ، سردترین روز از سردترین ماه هرسال.تک و تنها در خانه ام
کنار شومینه ،عکس تمام دوستانم روبرویم ، یک لیوان چای داغ ،دیوان حافظ قدیمی مادرم
در دستم . سیگار، سیگار،سیگار. زیبا ترین موسیقی ای که دوستش دارم فضای خانه را
پر کرده باشد. نمایشنامه های چاپ شده ام هم در گوشه ای روی هم تلنبار شده باشند.
قرص هم خورده باشم و بعد همانگونه که سیگار دود می کنم ، روی کاناپه دراز بکشم .
اتاق را کمی برانداز کنم .
لوح های تقدیر و دیپلم های افتخاری را که به دیوار چسباندم و به خودم تلقین کنم که انسان
بزرگی بودم و بعد آهسته چشمانم را ببندم.
مهم نیست که این نوشته با پایان بندی خوبی به اتمام نمی رسد ..........اصلا .. به هیچ وجه.
ولی تو بدان یک روز پرواز می کنم ... خواهی دید!
بی بال ، بی دغدغه ، بی حتی کلامی ، سبک چون قاصدک
![]() | ||
|
يادش بخير: وقتي زمستون مي شد ما رو صدا مي زد كه يه لقمه غذاي گرم بخوريم... ما از غذاش ايراد مي گرفتيم ما رو لباساي شسته و اتو كشيده ميداد... ما از لباسا ايراد مي گرفتيم عاشقمون بود ما سر او داد مي كشيديم ولك ما چه كرديم چي شديم كجا مي خوايم بريم... مادر بيا ،محتاجتم امروز... غلط كردم مادر... | ||
با همان ,
تیــــــــــغ تیـــز دوست داشتن هایم
سیم رابطم را , قطع میکنم .
تا مبــــــــــادا
اتصالی کند
و " تــــــو " بســـــــوزی !
خودم که هیــــــــچ
خاکستر شدم
و " تــــــو " بودی
که با همان دوست نداشتن هایت
مرا فوت کردی .
حالا منم
و همه ی سالهـــــــای بی " تــــو "
حتی
" تــــو " هم دیگر نمی توانی , خاکسترم را جمع کنی ...
...................................................................................................................
پ.ن : وقت که خدا در دلهای شکسته جای دارد , چرا به دستان کسی که دلم را شکست بوسه نزنم ؟؟!
پ.ن : روی رنگین را به هر کس می نماید همچو گل ..... ور بگویم باز پوشان باز پوشاند ز من !!!
پ.ن : نگاه کن مرا ! که چشم کم کم نایاب می شود , مهارت دوست داشتن در زبان مادری گم میشود !
پ.ن : من کوچک می شوم , غم بزرگ می شود , نیلوفر بزرگ می شود , عشق بزرگ می شود , ماهی بزرگ می شود , من کوچک می شوم !
پ.ن : دیشب ماکارونی درست کردم خوب شد فقط به قیمت سوختن انگشت اشاره و شستم تموم شد ! دیدم ماکارونی داره بهم می چسبه هل شدم دستم و کردم تو آب تا بازشون کنم ! ![]()
پ.ن : این روزها هر سو که سر بر میگردانم تنها یک چیز به چشمان بی رمقم می آید : " ادعا " .
؟.ن : کجایند مردان بی ادعا ؟؟؟؟!

That is actually the theme of every Jane Austen novel, and of every movie based on a Jane Austen novel. Romances are built upon the idea that Prince Charming actually exists, but he may be a bit rough around the edges or temporarily unavailable, like Mr Rochester in Jane Eyre or the long-lost boyfriend in A Very Long Engagement, or the weird guy who keeps popping in from the future in The Time Traveller's Wife. It helps a lot if the woman initially hates the man – 10 Things I Hate About You is an obvious example, as is Guys and Dolls. And it also helps if Prince Charming finds the female lead a bit annoying, as Heath Ledger does in 10 Things I Hate About You and as Matthew McConaughey does in How to Lose a Guy in 10 Days and as Dudley Moore ultimately does in Ten. There is something about movies with the number 10 in the title that always deals with unlikely pairings. Nobody knows why.
Romantic films wend their way to the altar as inevitably as action films lead nowhere. Powerful, ubiquitous cliches associated with the genre include the bride or groom suddenly getting ditched at the altar (The Philadelphia Story, The Graduate, Four Weddings and a Funeral, The Runaway Bride), and the hovering presence of the faithful sidekick, who secretly worships the male lead from afar. Romances depend on the traditional belief that opposites attract: retiring, tongue-tied bookseller Hugh Grant and glamorous movie star Julia Roberts in Notting Hill; obsessive-compulsive nutcase Jack Nicholson and harried single parent Helen Hunt in As Good As It Gets; hotshot journalist Kate Hudson and jocky ad-man Matthew McConaughey in How to Lose a Guy in 10 Days. Not to mention crass yuppie lawyer Richard Gere and saucy call girl Julia Roberts in Pretty Woman. A variant on this are films about people separated by a seemingly insurmountable cultural gulf, like Jennifer Lopez and Ralph Fiennes in Maid in Manhattan or Kristen Scott-Thomas and Robert Redford in The Horse Whisperer. Then there is the special case of movies like Manhattan, where middle-aged men prey on women young enough to be their daughters. But that is Woody Allen. Actually, that is also the theme of Crazy Heart and numerous other movies, but mostly it is a Woody Allen trademark.
Romantic films frequently feature the pushy but lovable mother, the harried, befuddled father, the fat, mouthy but highly supportive girlfriend who wears glasses and has never had a date, and the gay neighbour or co-worker who knows what you're going through because he's had his heart broken so many times himself. In a number of contemporary romances, the male lead has a best friend who is a lovable slob. Not until he can ditch this slob friend is he ready for the big time, relationship-wise. For romances to work, the heroine should initially be involved with a possessive creep, a catatonic Wasp, a perfectly harmless fellow she's been dating for years, or Mr Wrong. It is never clear to the audience what she sees in him. The guy she replaces him with may work with his hands or live in Montana or raise bees. The quiet loner who dances to the beat of a different drummer is a very popular cliche – Mark Ruffalo plays exactly that role in The Kids Are All Right – as is the single mother seeking a man who is not a complete jerk (About a Boy, Jerry Maguire, Crazy Heart).
Teen romances have their own separate cliches. Actually, they have one separate cliche: teens from out of town find it hard to fit in so they start hanging around with social misfits or goths or beatniks or vampires suffering from social anxiety disorders. In teen romances, the jocks are invariably portrayed as cruel, self-absorbed idiots.
Over the years, dance has become a crucial element in romantic films. Dance can save a relationship, save a marriage, save an inner-city school. Teen romances often contain the scene where the rich white kid is exposed to vibrant inner-city culture, often through dance. Without hip-hop, the various races might never meet. That, presumably, would be sad.
Misfortune frequently brings lovers together, whether in Twister or Titanic or Once. So do financial reverses, car crashes and sudden divorces. No tear-jerking romantic film is complete without the musical montage where the lovebirds start cooking, or cuddling on the couch, or taking the statutory walk through Central Park, or rowing a boat around St James Park. Another battle-tested cliche is the scene at the airport or in the taxicab or at the important business meeting where the hero realises he could be making the biggest mistake of his life so he'd better cancel the flight or adjourn the meeting. Otherwise, he'll lose Julie Delpy forever.
The dead or near-dead make excellent partners in romances. That is the theme of Ghost, City of Angels and assorted other motion pictures. It seems to suggest that the dead make better company than the living, even though the sex is a drawback. Lovers separated in some way by the space-time continuum can be found in The House by the Lake and Just Like Heaven, the film where Reese Witherspoon plays a woman who does not let being legally dead get in the way of a relationship. All of these movies drive home the idea that a good man is hard to find, as is a good woman. Usually, a good man is harder to find, though. Except in the movies.
The classic cliched romance: Dirty Dancing
Dirty Dancing is an exquisite tapestry of film cliches. It pairs a sheltered, coddled rich girl with a diamond in the rough, a charismatic illiterate from the wrong side of the tracks. It is set in a society on the very cusp of immense social change. It features an overbearing, disapproving father and a shrinking-violet heroine who must rebel against her parents and the confining mores of her class by taking a chance on a lug. It is a film about following your heart, not your head. It is a film about the cathartic, liberating power of dance. It is a film about uptight rich people learning to let it all hang out.
It is a film that reaffirms that there are no romances like summer romances. It is a film about finding that one special person who can turn the caterpillar into the butterfly, the wallflower into the vixen. It signs off with a memorably happy ending, because it is, after all, a film about having the time of your life. For a rich girl to have the time of her life in a romantic film, she really has to pair off with a bona fide, hardcore working-class hero. Just the way rich people do in real life.
















شعر،پیامک و اس ام اس درباره خداوند
به نام خداوند جان بازه ها / جمیع المعارف خداوند ماه
به نام خداوند احساس و جان / به نام خداوند زیبای زیباترین . . .
.
.
.
خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری
ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد . . .
.
.
.
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد
هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد . . .
.
.
.
***********************
شعر،پیامک و اس ام اس درباره خداوند آبان۱۳۸۹
*************************
خدایا دیده ای بینا به من ده / دلی پر شور و بی پروا به من ده
دستم از هر چیز خالیست / دلی سرشار چون دریا به من ده . . .
.
.
.
در دستور زبان عرفان، فعل اینگونه صرف می شود:
من نیستم، تو نیستی، او هست . . .
.
.
.
از پنجره روزگار به درخت عمر که مینگرم / خوشتر از یاد خداوند ثمری نیست . . .
.
.
.
زیباست که با خدای خود چت بکنیم ٫ در سایت نماز شب عبادت بکنیم
ای کاش که ما فلاپی دلها را ٬ با عشق علی و آلش فرمت بکنیم
ملتمس دعا . . .
.
.
.
وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش . . .
.
.
.
بی شک آسمان خدا با این همه ستاره یک تیم برنده است . . .
.
.
.
خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا
رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی . . .
.
.
.
***********************
شعر،پیامک و اس ام اس درباره خداوند آبان۱۳۸۹
*************************
چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده ، چرا که دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم .
چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد ، چون امروز اطاعتش نکردیم .
چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود ، چرا که امروز قادر به درکش نبودیم . . .
.
.
.
در آن زمان که امیدت برید از همه جا ، ببین کیست امیدت ، بدان که اوست خدا . . .
.
.
.
هر گاه به بن بست رسیدم مطمئن بودم که پشت دیوار ، خدا منتظر من است . . .
.
.
.
بدانید که روزی روح معنوی شما به آغوش گرم خداوند و پناهگاه اصلی خود باز خواهد
گشت ، پس به یاد داشته باشید که باقی مشکلات و سختی های زندگی گذرا و موقتی است
.
.
.
آرام باش! با توکل و تفکر که او زودتر از تو دست به کار شده، سپس آستین ها را بالا بزن،
آنگاه دستان خداوند را می بینی . . .
.
.
.
شعر زیبا در مورد خدا
پیش از اینها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، کهکشان
رعد وبرق شب، طنین خنده اش
سیل وطوفان، نعره توفنده اش
دکمه ی پیراهن او، آفتا ب
برق تیغ خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان،دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود
مهربان وساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا
از زمین، از آسمان، از ابرها
زود می گفتند : این کار خداست
پرس وجو از کار او کاری خداست
هرچه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است
تا ببندی چشم، کورت می کند
تا شدی نزدیک، دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند
با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو وغول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان اژدهای سرکشم
در دهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم، بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا …
نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم، همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب وهندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
…
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدم، خوب وآشنا
زود پرسیدم : پدر، اینجا کجاست ؟
گفت، اینجا خانه ی خوب خداست!
گفت : اینجا می شود یک لحضه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
با وضویی، دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد
گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟
گفت : آری، خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست
مهربان وساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم، نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست، معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی است…
…
تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان وآشناست
دوستی، از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود
می توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاک وبی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان درباره ی گل حرف زد
صاف وساده، مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان وآشنا :
پیش از اینها فکر می کردم خدا …
بر اساس معیارهای دست اندرکاران این نشریه، شانس هنرمندان عرصه موسیقی در کسب درآمدهای بالا پس از مرگ بیشتر از دیگر هنرمندان است و در رده های بعدی هم اغلب نویسندگان جای دارند؛ البته اگر قانون کپی رایت پس از مرگ مولف نبود شکسپیر و جین آستین هم می توانستند در این فهرست جای گیرند.
در صدر این لیست مایکل جکسون خواننده امریکایی با درآمد 275میلیون دلاری قرار دارد که درآمدی بیش از همه هنرمندان زنده و مرده دنیا است.
پس از او هم الویس پریس لی با 60 میلیون دلار قرار دارد؛ او تا پیش از مرگ مایکل جکسون در صدر این فهرست بود.1- مایکل جکسون با رقم نجومی 275 میلیون دلار پردآمد ترین هنرمند مرده و زنده دنیا است؛ گفته می شود این هنرمند در زمان مرگش 50 میلیون دلار بدهی داشت. جکسون در سال 2009 درگذشت.


شباب عمر عجب با شتاب می
گذرد بدین شتاب خدایا شباب می
گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم
بود ساقی شتاب کن که جهان با شتاب
می گذرد به چشم خود گذر عمر خویش
می بینم نشسته ام لب جوئی و آب می
گذرد به روی ماه نیاری حدیث
زلف سیاه که ابر از جلو آفتاب می
گذرد خراب گردش آن چشم جاودان
مستم که دور جام جهان خراب می
گذرد به آب و تاب جوانی چگونه
غره شدی که خود جوانی و این آب و
تاب می گذرد به زیر سنگ لحد استخوان
پیکر ما چو گندمی است که از آسیاب
می گذرد کمان چرخ فلک شهریار در
کف کیست که روزگار چو تیر شهاب می
گذرد
(استاد شهریار)
دوباره تاکید میکنم ببین اگه نبینی از دست دادیش
اگه دیدی نظر یادت نره
















شعر،پیامک و اس ام اس درباره خداوند
به نام خداوند جان بازه ها / جمیع المعارف خداوند ماه
به نام خداوند احساس و جان / به نام خداوند زیبای زیباترین . . .
.
.
.
خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری
ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد . . .
.
.
.
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد
هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد . . .
.
.
.
***********************
شعر،پیامک و اس ام اس درباره خداوند آبان۱۳۸۹
*************************
خدایا دیده ای بینا به من ده / دلی پر شور و بی پروا به من ده
دستم از هر چیز خالیست / دلی سرشار چون دریا به من ده . . .
.
.
.
در دستور زبان عرفان، فعل اینگونه صرف می شود:
من نیستم، تو نیستی، او هست . . .
.
.
.
از پنجره روزگار به درخت عمر که مینگرم / خوشتر از یاد خداوند ثمری نیست . . .
.
.
.
زیباست که با خدای خود چت بکنیم ٫ در سایت نماز شب عبادت بکنیم
ای کاش که ما فلاپی دلها را ٬ با عشق علی و آلش فرمت بکنیم
ملتمس دعا . . .
.
.
.
وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش . . .
.
.
.
بی شک آسمان خدا با این همه ستاره یک تیم برنده است . . .
.
.
.
خدا زمین را مدور آفرید تا به انسان بگوید همان لحظه ای که تصور می کنی به آخر دنیا
رسیده ای، درست در نقطه آغاز هستی . . .
.
.
.
***********************
شعر،پیامک و اس ام اس درباره خداوند آبان۱۳۸۹
*************************
چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده ، چرا که دیروز ما وقت نکردیم از او تشکر کنیم .
چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد ، چون امروز اطاعتش نکردیم .
چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود ، چرا که امروز قادر به درکش نبودیم . . .
.
.
.
در آن زمان که امیدت برید از همه جا ، ببین کیست امیدت ، بدان که اوست خدا . . .
.
.
.
هر گاه به بن بست رسیدم مطمئن بودم که پشت دیوار ، خدا منتظر من است . . .
.
.
.
بدانید که روزی روح معنوی شما به آغوش گرم خداوند و پناهگاه اصلی خود باز خواهد
گشت ، پس به یاد داشته باشید که باقی مشکلات و سختی های زندگی گذرا و موقتی است
.
.
.
آرام باش! با توکل و تفکر که او زودتر از تو دست به کار شده، سپس آستین ها را بالا بزن،
آنگاه دستان خداوند را می بینی . . .
.
.
.
شعر زیبا در مورد خدا
پیش از اینها فکر می کردم خدا
خانه ای دارد کنار ابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتی از الماس خشتی از طلا
پایه های برجش از عاج وبلور
بر سر تختی نشسته با غرور
ماه برق کوچکی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او
اطلس پیراهن او، آسمان
نقش روی دامن او، کهکشان
رعد وبرق شب، طنین خنده اش
سیل وطوفان، نعره توفنده اش
دکمه ی پیراهن او، آفتا ب
برق تیغ خنجر او ماهتاب
هیچ کس از جای او آگاه نیست
هیچ کس را در حضورش راه نیست
پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان،دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود
مهربان وساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت
هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا
از زمین، از آسمان، از ابرها
زود می گفتند : این کار خداست
پرس وجو از کار او کاری خداست
هرچه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است
تا ببندی چشم، کورت می کند
تا شدی نزدیک، دورت می کند
کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند
با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو وغول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان اژدهای سرکشم
در دهان اژدهای خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین
محو می شد نعره هایم، بی صدا
در طنین خنده ی خشم خدا …
نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم، همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود
مثل تمرین حساب وهندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه
تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حل صدها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود
…
تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدم، خوب وآشنا
زود پرسیدم : پدر، اینجا کجاست ؟
گفت، اینجا خانه ی خوب خداست!
گفت : اینجا می شود یک لحضه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
با وضویی، دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد
گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟
گفت : آری، خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست
مهربان وساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است
عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
خشم، نامی از نشانی های اوست
حالتی از مهربانی های اوست
قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مهربان مادر است
دوستی را دوست، معنی می دهد
قهر هم با دوست معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی است…
…
تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان وآشناست
دوستی، از من به من نزدیک تر
از رگ گردن به من نزدیک تر
آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود
می توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاک وبی ریا
می توان با این خدا پرواز کرد
سفره ی دل را برایش باز کرد
می توان درباره ی گل حرف زد
صاف وساده، مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صد هزاران راز گفت
می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد
می توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند
می توان مثل علفها حرف زد
با زبانی بی الفبا حرف زد
می توان درباره ی هر چیز گفت
می توان شعری خیال انگیز گفت
مثل این شعر روان وآشنا :
پیش از اینها فکر می کردم خدا …
بر اساس معیارهای دست اندرکاران این نشریه، شانس هنرمندان عرصه موسیقی در کسب درآمدهای بالا پس از مرگ بیشتر از دیگر هنرمندان است و در رده های بعدی هم اغلب نویسندگان جای دارند؛ البته اگر قانون کپی رایت پس از مرگ مولف نبود شکسپیر و جین آستین هم می توانستند در این فهرست جای گیرند.
در صدر این لیست مایکل جکسون خواننده امریکایی با درآمد 275میلیون دلاری قرار دارد که درآمدی بیش از همه هنرمندان زنده و مرده دنیا است.
پس از او هم الویس پریس لی با 60 میلیون دلار قرار دارد؛ او تا پیش از مرگ مایکل جکسون در صدر این فهرست بود.1- مایکل جکسون با رقم نجومی 275 میلیون دلار پردآمد ترین هنرمند مرده و زنده دنیا است؛ گفته می شود این هنرمند در زمان مرگش 50 میلیون دلار بدهی داشت. جکسون در سال 2009 درگذشت.


شباب عمر عجب با شتاب می
گذرد بدین شتاب خدایا شباب می
گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم
بود ساقی شتاب کن که جهان با شتاب
می گذرد به چشم خود گذر عمر خویش
می بینم نشسته ام لب جوئی و آب می
گذرد به روی ماه نیاری حدیث
زلف سیاه که ابر از جلو آفتاب می
گذرد خراب گردش آن چشم جاودان
مستم که دور جام جهان خراب می
گذرد به آب و تاب جوانی چگونه
غره شدی که خود جوانی و این آب و
تاب می گذرد به زیر سنگ لحد استخوان
پیکر ما چو گندمی است که از آسیاب
می گذرد کمان چرخ فلک شهریار در
کف کیست که روزگار چو تیر شهاب می
گذرد
(استاد شهریار)






